وقایع قحطی 1288ق در ساوه میرزا سید احمد حسینی ساوجی(1304ق) مقدمـه « گفتم الهی،اگر قصه اندوهگینان بر
بانک اطلاعات رزومه کاری مهنس محمد شرافت






زندگینامه امامزاده سید ابورضا
زندگینامه امامزاده سید یحیی ابو رضـــا
بوسیله: atena در: Sunday, April 13
نسب شریف امامزاده سید ابورضا با ده واسطه به امام حسن مجتبی (ع) منتهی میشود که از قرار ذیل است:
سید یحیی ابورضا بن زید بن خلیفه ابی طاهر بن داعی بن مهدی بن اسماعیل بن القاسم بن احمد بن اسماعیل بن الحسن بن زید بن الامام الحسن(ع)
وی سیدی جلیل القدر، عظیم الشان، بسیار فاضل، و دیندار و صالح بود. ابو سعد سمانی در کتاب معجم شیوخ و التجبیر از او به نیکی یاد میکند و مینویسد:
((کان علوی دین، فاضل، صالح، خیر، جمیل الامر، شیخ الصوفیه، متواضعاً، متخلقاً بالاخلاق الحسنه)) وی سید علوی دین دار، دانشمند، نیکوکار، و خیر، زیبا کردار، شیخ و بزرگ صوفیان و بسیار متواضع و دارای اخلاق نیکو بوده است.

امامزاده سید یحیی معروف به سید ابورضا
او اضافه میکند که: در اصفهان از فقیه ابو سعید محمد بن محمد بن محمد بن مطرز و دیگران استماع حدیث نموده است. سمعانی مینویسد: بار اول او را در کرج زیارت کردم و از او مطالبی در آنجا نوشتم. سپس ملاقاتم در ساوه بود هنگامی که قصد عزیمت به عراق را داشتم. وی در نیمه نخست ذی الحجه سال 468 ه.ق در آمل طبرستان به دنیا آمد و در شعبان سال 541 ه.ق در سن 73 سالگی در ساوه وفات یافت.
او یکی از بزرگان شهر ساوه و مورد احترام تمامی اهالی این شهر بود که منشا آثار و برکاتی برای اهالی ساوه بوده است علامه محقق سید عبدالعزیز طباطبایی، در کتاب معجم اعلام الشیعه نسب شریف این سید والا مقام را به طریقی که در بالا اشاره شد نقل میکند و از او به شایستگی تجلیل مینماید. سید یحیی ابورضا دارای فرزندی بوده که متاسفانه نامش در منابع موجود ذکر نشده است.

آرامگاه امامزاده ابورضا یحیی یکی از زیارتگاههای مشهور شهر ساوه است. مقبره امامزاده سید ابورضا كه از نوادگان امام موسی كاظم (ع)است و در كنار بازار ساوه قرار دارد و دارای بقعه و صحن وسیعی است و دور چهار گوشه آن نیم طاقی بالا آمده و چهار ضلعی را به هشت ضلعی تبدیل كرده است. ایوان این بنا گچبریهای منظمی دارد. در وسط بقعه ضریحی مشبك از چوب است و درون آن مرقدی مزین به كاشیهای خشتی فیروزه رنگ وجود دارد. این بنا از آثار دوره صفوی است، ولی تزئینات این دوره را ندارد.

منابع: الشجره المبارکه فی انساب الطالبیه: 87، الفخری فی انساب الطالبیین: 162، تاریخ نیشابور، المنتخب من السیاق: 335 رقم 671، معجم اعلام الشیعه 1: 487، گنجینه آثار قم 2: بناهای آرامگاهی: 225، التحبیر 2: 375، ترجمه 1100، قیام یحیی بن زید (ع): 297-305، لباب الانساب 630:2
ساوه
ساوه از شهرهای استان مرکزی و مرکز شهرستان ساوه، در کشور ایران است. جمعیت این شهر در سال ۲۰۱۲ برابر با ۲۰۱۸۲۸ نفر است.[۳] ساوه یکی از شهرها و مناطق باستانی بازمانده از دوره ساسانی است که در اواخر آن دوره و در اوایل دوره اسلامی یعنی سال ۲۲ هجری، جزو ایالت جبال یا کوهستان بودهاست.[۴]
ساوه از شمال به شهرستان زرندیه و استان قزوین، از جنوب به شهرستان تفرش و استان قم، از شرق به استان تهران و قم و از غرب و جنوب غربی به استان همدان و شهرستان کمیجان محدود میگردد.[۵]
حاج سیّاح محلاتی در سفرنامه خود گزارش دیدار خود با ایشان را چنین نوشته است
حاج سیّاح محلاتی در سفرنامه خود گزارش دیدار خود با ایشان را چنین نوشته است:
«...چون در ساوه واطراف بلکه در شهرهای دیگر زهد وصحت عمل علم وفضل جناب حاجی میزا احمد سید جلیل القدر که عالم ساوه است، مشهور ودیدن چنین شخصی غنیمت است . منزل اورا پرسیدم . در کنار شهر خانه متوسط گلی را نشان دادند . بدر خانه رسیده سیدی را دیده پرسیدم: ایا بحضور آقا می توان رسید ؟ گفت : الان عرض میکنم. رفته برگشته مرا وارد عمارتی کرد که هنوز نا تمام بود وبرد به اطاقی . دیدم فرش نمدی گسترانیده وتشک کرباسی روی آن هست. شخص پیر بلند قدی با ریش تنک. شبکلاهی در سر . پیراهنی و لباس کرباسی در بر داشت . بعد از سلام نشستم واز هر طرف صحبت پیوستم . دیدم بسیار ضعف دارد .
پس پرسید: درجهان دینی مانند دین اسلام دیده ای که توپ توحیدش دلها را بشکافد ؟
گفتم : واقعا تقریر با رعبی فرمودید . مقصود چه بود ؟
فرمود : بلی! کلمه لا اله الا الله.
گفتم : هرگز دینی این مقام توحید را ندارد لکن افسوس مسلمانان قدر اسلام را ندانسته اخوّت اسلامی را مبدل به نفاق واغراض کرده اند . عمل اسلام را ملل دیگر برده اند.
گویا خونش بدوران آمده گفت : آه از دست زمامداران اسلام! آیا شمـاحاجی محمد ابراهیم را دیده بودید؟ فرمود : کلباسی؟
گفتم سنم مقتضی ملاقات اونبود : ازهمین اسم آن مرحوم سادگی می بارید . الفاظ آخوند وشیخ وملا وآقا به خود نچسبانیده . تجارت میکرد .أبداً در اسلام ملاییی وشیخی عنوان ندارد . عالم بودن امتیاز لقبی یا بدنی یا لباسی یا جلالی در اسلام ندارد . همه مسلمانان در اسلام برادر وبرابر مقرر گردیدهاند .همه باید عالم باشند بهر درجه که بتوانند . همه باید با دسترنج خود نان خورند . وقتی بآن مرحوم گفتند : آخوندی دزدی کرده فرمود : خیر ! بگویید دزدی آخوند شده. مگر آخوند یا عابد یا زاهد یا مقر به خدا به لباس است ؟ اگر لباس مخصوص نباشد، قدرش در نزد خدا کمتر میشود؟ یا خدا او را اشتباه می کند؟ واضح است این امتیاز لباس برای مردم و هزاران مقاصد است که یکی دراسلام برای لباس مقر نشده. لباس پیغمبر؟ص؟ امیرالمومنین؟ع؟ و ابوبکر وعمر وحسین ویزید ومعاویه وسایر خلق یکی وهمه متعارف زمان بود. باری دیوانیان ما را ضایع کردند . هرکس به میلشان رفتار نمود رواج داده آقا و نایب خدا و رسول ساختند . حکم اورا حکم الله نامیدند . هر یک به میلشان اطاعت نکرد. منزوی کردند . اشرار دوطایفه دست بهم داده خوبان را ذلیل وبدان را عزیز کردند . دین مارا مایه دنیا گردانیدند . مردم بیچاره را فریب دادند . عوام هم قوه ممیزه ندارند . نیک و بد را تمیز نمیدهند بلکه مناط، احترام ورواج در نزد حکام را میدانند . نمیدانم اینان در حضور خدا ورسول؟ص؟ چه جواب خواهند داد ؟ از صحبت او معلوم میشد که خیلی تعصب دین را دارد . پس فرمود: خشنودم از اینکه عمرم به آخر رسیده از دیدار این مردم منافق خلاص می شوم...پس از این مقامات حرارتی در وجود این سید محترم پیدا شده فرمود: «كسی هم اهل درد نیست» پس فرمود به پسرش كه قدری میوه حاضر كردند، یك دانه انار با كمال امتنان برداشته اجازه مرخصی حاصل نمودم پسرش به مشایعت همراهی كرد تا به منزل آمدم»[15]
وقایع قحطی 1288ق در ساوه میرزا سید احمد حسینی ساوجی(1304ق)
قحطی و غلا مانند دیگر بلاهای طبیعی چون زلزله یا سیل و... روی می دهد و آنچه در خور توجه است واکنش افراد جامعه نسبت به آن است، حقیقت جوهر آدمی در این وقایع آشکار می شود و ارزشها و آرمانها واقعی در این نوع حوادث شناخته می شود. این تجربه مرگبارسرنوشتی برای مردم رقم زد که لحظهای از آن را نمیتوان تصور کرد. نه در قحطی که در هر اتفاقی، دروازه های شهر بسته می شد و مردم در زندان بزرگ چاره ای جز تسلیم به مرگ نداشتند، اگر باز هم می بود کسی را از فرط گرسنگی و ضغف نای رفتن نبود. بازتاب این وقایع چنان بوده که بسیاری از نفوس مرگ تدریجی عزیزان خود را دیدند و خود نیز از گرسنگی مردند ولی پا از دایره اخلاق و انسانیت بیرون ننهادند. گزارش بسیار کمی نسبت به آمار قربانیان است که در آن قحطی زدگانی به دزدی و قتل و غارت دست زده اند. در آن روزگار عده ای گندم را به بهای جان آدمی فروختند.
این وبلاگ شخصی بنده است .همچنین اطلاعاتی درباره ساوه و ساوجیان می باشد امیدوارم با نظرات خود مرا همراهی کنید.محمد شرافت